خرید بک لینک
امشب دلم خواست برایت بنویسم . و این بار نه دلم می کشید که برایت تلگرام را سیاه کنم ، که تو آخرش بعد از سه چهار روز بیایی یک دانه « ای جانم » تهش بنویسی و بروی ؛ نه می خواستم در اینستاگرام جار بزنم ، که بعد تهش بیایی یک دانه لایک کنی یا نکنی ، و بقیه هم بیایند بنویسند : هی ! چه خوب می نویسی ! قلمت مع

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

اصلا آدمی نیستم که خیلی اهل جشن گرفتن مناسبت ها باشد . یعنی اگر دعوتم نکرده باشند ، اگر مجبور نباشم ، اهل مهمانی گرفتن به مناسبت خاصی نیستم . مهمانی گرفتن را دوست دارم ، ولی بی بهانه . به جز عید نوروز ، تقریبا نسبت به بقیه ی مناسبت ها بی حسم . امسال اما ، عطش عجیبی داشتم که جشن بگیرم : تولدم را ، ی

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

عاشقت بودن چه راحت تر می شود وقتی کمی ، فقط کمی بدقلقی را کنار می گذاری و پای تلفن که بهت می گویم : " اگه هم می خوای دعوام کن ، ولی دلم خیلی برات تنگ شده " ، در جواب از دهنت می پرد که : " جان دل منی تو ! نه ! دعوات نمی کنم . دل منم تنگ شده " ... رابطه مان شده این لحظه های کوچک گرم . همینجا ، همین لح

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

به عکس لبخندت جلوی کیک تولد چهل سالگی ت نگاه می کنم و تمام اعصاب خوردی ام بابت تاخیر پنجاه دقیقه ای راننده ی اسنپ دود می شود می رود هوا . لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست ... دلم غش می رود برای خنده ات و لبخند می شوم خودم هم . دلم غش می رود برای ذوق تو موقع دیدن کیک و کادوهات . نگاهم می لغزد روی دست هات

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

حالا آمده رفته زیر مبل خوابیده . ترس اولیه اش ریخته و آرام خوابیده ، یا چشم هایش را باز می کند و شاکی طور زل می زند به من که نزدیک مبل کنار بخاری دراز کشیده ام . وحشت نکرده . اولش کمی ترسید و دور خودش چرخید . بعدش که زیر مبل را پیدا کرد ، همانجا احساس امنیت کرد و چند تا کلمه شکایت که یعنی : اینجا کج

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

امشب را هم باید برایت بنویسم نازنین یار ! امشب که این قدر می خواهمت و این قدر بی قرارت هستم . تازگی ها یک طور دیگری دوستت دارم . یک طور تازه ای می خواهمت . یک طور قشنگ تری . وقت هایی که مثل امشب با هم قشنگ حرف می زنیم و صدایت از آن طورهای خیلی مهربان تر هست ، بی قرارترت می شوم آخر جان دلم ! بیشتر

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

یادم اومد یه روزی ، با راجیف پاشا رفتیم قهوه ریو ، پاشا قهوه و قهوه جوش خرید و بعدشم رفتیم ساختمون پلاسکو ، طبقه ی زیر زمینش آکواریوم و ماهی فروشی ها رو دید زدیم . ها فکر کنم من برای ماهی گلی مرحومم غذا می خواستم . من اصلا نمی دونستم اونجا این بند و بساط ها رو می فروشن و راجیف پاشا کلی راجع به ماهیا

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

جان دلم ! فیلما و عکسات رو که می بینم که داری با نی نی کلی کیف می کنی ، منم خر کیف می شم ! با این که از ته ته دلم دارم برای دیدنت لحظه شماری می کنم و دلم خعلی برات تنگ شده ، ولی این کیف پدر پسری رو که می بینم ، راستش دلم نمیاد خرابش کنم . اگه خواستی پیش نی نی بیشتر بمونی ، بمون . حالا ما هم بازم خع

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

سرکار خانم ستاره خانم ! واقعا خجالت نکشیدی برای من همچین کامنتی گذاشتی ؟؟؟؟ این کامنت : " واقعا ب خودت میبالی که سایه یه زندگی شدی ک یه بچه توش هست متاسفم با تمام وجود برای ادمایی مثل تو ک دنبال خوشبختیشون نو زندگی دیگرانن متاسفم امثال شما فقط چون پنهانی هستین هیجان دارید برای طرف مقابلتون و این

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

امشب آتقدر دلتنگتم که تمام ستاره های آسمان را هم بشمارم ، کافی نیست برای خوابیدن و بیدار نشدن از ندیدنت ! باورم نیست این همه صبوری را . باورم نیست این من جدید را که عکس تازه ات را می بیند و ضعف می رود دلش برایت ! مهربان ترینم هستی همچنان و بی قرارترینت هستم همواره . بیا که دلم عاشق ترین است و بخواه

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

صفحه بندی